روزنوشت

سلام
در حال حاضر من کجام ؟ خوب معلومه کافه هنر دقیقآ الان بقل  بهزادم و دارم به کمک این لپ تاپ --- و کلاهش  مطلب میزارم من باon-screen دارم پست میدم با گوشیم اس ام اس میدم به الهه بهزادم داره با تل میهرفه
ایل مطلب به مراطب کامل میشه Cool
سلام,
آقا سرتون رو درد نیارم.
پنجشنبه قرار شد تا با بهزاد بریم بیرون و بعد از سه چهار ماه کله ی زشت همدیگر و ببینیم. Laughing قرار ساعت شش بود منم از میرداماد سوار مترو شدم که بیام پایین به بهزاد زنگ زدم که داداش من بد جور داره بارون میاد بیزحمت اگه ممکن تشریف بیارین برج. ایشون قشنگ زدند تو ذوق ما و گفتن با چند تا از بچه هاست. منم دروازه دولت یه موتوری گرفتم و خودم و تو اون هوا و بارون رسوندم به چهار ولیعصر. حالا بماند که این موتوری چقدر کرد تو پاچمون و چه جوری از وسط بی آر تی رد شد و ما به خواست خدا رسیدیم به مقصد. Cry حالا اصل داستان از اینجا شروع میشه که ما رفتیم کافه هنر: جایی که بقول بهزاد هیچی هزار تومنه. از اینجا به بعد رو با یه دید دیگه می نویسم:
به ادامه مطلب برید

Read more...

کیک تولدم سلیقه ی شهرام و نسرین

گند بزنن تو این 23 آبان مثلا" بهش میگن روز تولد ر*ده شد به کل هفته ام. البته جا داره از شهرام و نسرین و بچه خرس همین جا و جا های دیگه تشکر کنم و بگم که اگه برنامشون به هم ریخت بخدا من بی تقصیرم.

 

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی ...

Read more...

نمونه کار های من